تو این چندسالی که ازدواج کردیم این هشتمین سال نویی هست که کنار همیم...تو تمام این سالها به یاد ندارم اسفندماه اومده باشه و تو دعوای الکی راه نندازی و تا خود ۱۳ بدر روزها رو زهر مارم نکرده باشیبه یاد ندارم لحظه سال تحویلی بوده باسه و اشک تو چشمای من نبوده باشه...که دست تو دست هم نشسته باشیم و خندون باشیم،که جیگر من خون نباشهمن چرا هنوز دارم با تو زندگی میکنم؟!چطوری به خودت اجازه میدی با دل و روح و تن من اینجوری کنی نامرد؟ + نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۲/۱۲/۱۷ ساعت 12:24 توسط مهدیه | دسته گل هایی که من به آب میدم...
ما را در سایت دسته گل هایی که من به آب میدم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: چهارشنبه 23 اسفند 1402 ساعت: 14:29